حسن حسن زاده آملى
70
هزار و يك كلمه (فارسى)
براى ثانيه ، ساعت ، دقيقه * مهيا كرد آلت با سليقه براى ثانيه استاد آگاه * سبك رو آلتى پرداخت كوتاه كه در هرثانيه گامى نهد پيش * كند طى يك دقيقه دورهء خويش نمود از بهر ساعت آلتى ساز * ميان بالا و كند و بىتكوتاز يك آلت بر دقيقه ساخت برتر * به قامت با دو يار خود برابر كه اندر راه خود آرام مىرفت * به چندين ثانيه يك گام مىرفت شنيدستم كه روزى آلت خرد * شكايت خدمت استاد خود برد كه من با كوچكى در دورهء خويش * به هريك ثانيه گامى نهم پيش چرا آن قد بلند قامت آراى * نمىجنبد چو من بر رفتن از جاى بلند از قد ولى در كار پست است * گرش با من بسنجى يك ز شصت است غم ديگر كز آن دل در گداز است * ز ساعت گستر پر كبر و ناز است كز آن هم سستتر باشد به رفتار * به هر ساعت نجنبد جز به يك بار